تبليغاتX
یکی بود و یکی نبود

«زندگی زیباست، زشتی­های آن تقصیر ماست/ در مسیرش هر چه نازیباست، آن تدبیر ماست.»

                                (آخرین پیامک دختر دایی­ام در آستانه سال نو)

دختر داییِِِِِِ­ بزرگوارم حضرت آیت الله موسوی نژاد در سانحه رانندگی چنان از زندگی در این دنیا درگذشت که انگار نه انگار مادری جوان بود و مرد.

 

برگزار کردن مراسم تشییع و تعزیت کارهایی است که به رسم ما مشهدی ها مفصل برگزار نشود، کم بودن ارادت دیگران و بازماندگان را به مرحوم و مرحومه می نماید.

 

تعزیت، از لباس سیاه پوشیدن و هم نوا شدن با صاحبان عزا آغاز می شود. صاحبان عزا که خویشان خویش را در جامه سیاه می بینند، از غربت عزا به در می آیند و آن گاه بی شرم و حیا شیون می کنند تا جان خویش را بیارامند.

 

مشهدی ها برای نخستین بار بر سر مزار پس از تشییع گردهم می آیند. صبح علی الطلوع بار دوم است و روز سوم یا هفتم بار سوم.

تعزیت تا تسلیت عزاداران در روزهای یکم و دوم و سوم، به غایت شکوه و عزت برگزار می شود؛ عزاداران صاحب عزا، صبح و عصر سه روز در ورودی و نه در خوش نشین مسجد و حسینیه ای  بر می خیزند و می نشینند تا آمدگان و رفتگان مجلس عزا چنین انگارند که خوش آمده اند و خوش نشسته اند.

 

صاحبان عزا مراسم سه روز نخست و یک روز هفتم را به امید نثار فاتحه و ختمی دسته جمعی، برگزار می کنند تا بر سر تربت درگذشتگان گردآیند و  آن گاه یکی بلند بانگ زند: آیا مسلمانی هست که حقی بر گردنش داشته و خواهان مانده باشد؟ همه آسوده کاش بگویند: خدا رحمتش کند، آدم خوبی بود. و به هم نگاه کنند که آیا واقعاّ دل و زبانشان یکی شده بود وقت اقرار یا نه.

 

اینها همه بازماندگان را خوش می آید و هم رفتگان را تسلا می دهد که به راستی به تسلی و تشفی خاطر بیشتر نیازمندند.

 

اما این همه و اسرارش را باید آموخت، مانند نکاتی که پیش از ازدواج و در جهت تنظیم خانواده و یا بهداشت جنسی باید دانست. البته آموختنی ها بسیارند؛ گاه آموختن راه و رسم خبردار کردن نزدیکان و خویشان در گذشته، خود بسی بیشتر مصیبت باشد!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 4:52 قبل از ظهر توسط رضا سجادی |