۱. حافظه تاریخی ملت ما بسیار ضعیف است.( ضرورت ندارد که این واقعیت٬ گفته مقام معظم و یا غیر معظمی باشد.)
۲. ملت ما همیشه بیدار است.(می نوشتم «همیشه تاریخ» اگر ویراستاران را نمی آزرد.)
۳. من باز هم می خواهم نظریه پردازی کنم.( اگر حوصله ندارید٬ از این نوشته بگذرید!)
۴. این نکات را در اربعین شاه دین و ایام رحلت آخرین فرستاده خدا و فرزند دانش مندش بر وبلاگم می نویسم.
۵. دیشب مقاله ای درباره «مرگ مولف» خواندم و کمی در این باره فکر کردم.
۶. پیش از رولان بارت٬ ملت ما به جز نوشته بر چیز دیگری وقع ننهاده اند و هر گونه که خود خواسته اند٬ متن ها را کاویده اند تا البته امکان زیستن را در فضایی پیشامدرن بر همگان وانمایند.
۷. مسعود بهنود که همواره برای هر پیش آمدی می کوشد که ملت را به حافظه تازیخی اش برگرداند٬ شاید در این مسائل با من هم نظر نباشدْ.
۸. تنها کسانی هم داستان با من نمی توانند به پیش آیند که به جبر تاریخ باورمند باشند.( معاذالله!)
۹. اگر دو فرضیه نخست(بیداری و ضعف حافظه ملت) را بپذیریم٬ به تناقض در نیامده ایم. جمع این دو ممکن است.
۱۰. تفاوت اقلیمی و فرهنگی ملتی دارای تمدن یگانه٬ متغیری است که حتی سید جواد طباطبایی هم خیلی آن را جدی نگرفته است.
۱۱. تفاوت در اقلیم و فرهنگ٬ حافظه ملت را ضعیف می کند و تفاوت در زبان٬ سبب بیداری ملت می شود تا تمدن خویش را چون زلف پریش خویش بر باد ندهند.(سبحان الله!)
تازه ترین کتاب دکتر سید جواد طباطبایی با عنوان «نظریه حکومت قانون در ایران» منتشر شد. (دراین باره مطالعه کنید!)