تبليغاتX
یکی بود و یکی نبود

بیل گیتس، بنیان گذار شرکت نرم افزارسازی مایکروسافت به بی بی سی گفته است که در پنج سال آینده نحوه تعامل مردم با رایانه ها به شکل جدی تغییر خواهد کرد.

وی مشخصا به جایگاه مهم حواس لامسه، دیدن و سخن گفتن در این زمینه اشاره کرده است.

بیل گیتس نظراتش را ضمن پاسخ دادن به سوالات کاربران سایت خبری بی بی سی اعلام کرد.

او گفت: کل این ایده، که من آن را محیط کاربری طبیعی می نامم، واقعا تجربه (استفاده از رایانه) را از نو می سازد.

آقای گیتس همچنین به سایت خبری بی بی سی گفت: ما در حال افزودن توانایی لمس و امکان دستکاری مستقیم در رایانه ها هستیم. روی تشخیص تصویر کار می کنیم تا رایانه، آنچه شما انجام می دهید را ببیند و در حال افزودن امکان کار کردن با قلم و تشخیص دستورات صوتی هستیم.

در خلال این مصاحبه، بیل گیتس رایانه تازه مایکروسافت موسوم به سورفیس (Surface) را به نمایش گذاشت که دستگاهی شبیه میز است و محیطی لمس پذیر دارد. این رایانه می تواند فرامین مختلف و همزمان را که از طریق تماس انگشتان دست چند نفر دریافت می کند، در آن واحد اجرا کند.

بنیان گذار مایکروسافت گفت: بگذارید شجاعت به خرج دهم، درپنج سال آینده ده ها میلیون نفر در حالی که مقابل چنین محیط های لمس پذیری نشسته اند عکس هایشان را به هم نشان می دهند، آلبوم های موسیقی شان را مرور می کنند و به زندگی شان نظم می دهند.

آقای گیتس روز دوشنبه نیز ایده اش در زمینه استفاده از محیط های طبیعی را در سخنرانی افتتاحیه نمایشگاه لوازم الکترونیک لاس وگاس (سی ای اس) بسط داد.

او با اشاره به موفقیت "آی فون" ساخت اپل و دستگاه بازی "وی" متعلق به نینتندو، گفت که مصرف کنندگان بشدت از چنین محیط هایی استقبال کرده اند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 8:8 قبل از ظهر توسط رضا سجادی |

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است.

كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديد،‌ نتواند،

كه ره تاريك و لغزان است.

و گر دست محبت سوي كس يازي،

به اكراه آورد دست از بغل بيرون،

كه سرما سخت سوزان است.

نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك.

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم،

ز چشم دوستان دور يا نزديك؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آي …

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخگوي. در بگشاي!

منم من! ميهمان هر شبت. لولي‌وش مغموم.

منم من، سنگ تيپا خورده رنجور.

منم، دشنام پست آفرينش، نغمهء ناجور

نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگ بيرنگم.

بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم.

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد.

تگرگي نيست، مرگي نيست.

صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را كنار جام بگذارم.

چه مي‌گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.

حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است.

و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهانست.

حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است.

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان.

نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،

درختان اسكلتهاي بلور آجين،

زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،

غبار آلود مهر و ماه،

زمستان است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 7:30 قبل از ظهر توسط رضا سجادی |