خدا ما را آفرید و در ما نگریست. ما نیز خدایی آفریدیم و در او نگریستیم. خدا در ما نگریست و ما در دیگری.
خدا کسی را آفرید و در ما نگریست. ما نیز بدینسان کسی را آفریدیم و در او نگریستیم. هر کس کسی میآفرید و دیگری پیدا میشد. هر کس به کسی مینگریست و خدا به همه.
عرفه میقاتی است که خدا در ما نگریست و ما در او.
۱. تاکنون معتقد بودم که همه پارادایم های هستی را یا باید در فلسفه جست یا جامعه شناسی و یا روان شناسی. اکنون نه آن گونه که روی گردانم تنها همین اندازه که گله بگزارم از خود تباه خویش می پرسم که چرا چنین شتابان می خواهی نهایت بی نهایت را اندازه گیری؟
۲. فلسفه فاصله بین همه وجودها را برمی دارد و آن را می سپارد به صدرالدین شیرازی تا آن را به حرکت جوهری روان سازد. جناب آخوند هم همه چیز را برای حاج ملاهادی فاش می گوید و الخ.
۳. آگوست کنت دروغ نمی گوید. او پدر جامعه شناسی است. با این فرض ابن خلدون مورخی بیش نخواهد بود. القصه آن که نوبت به رفتارگرایان و پدیده شناسان و واقع گرایان می رسد.همه راست می گویند.
۴. ادیپ از پدرش نفرت داشت و الکترا از مادرش. همه درست تا فروید داوینچی را چنان روان کاوی کند که می دانید.
۵. ...؟
۶. من نه عقده ادیپ دارم، نه به حرف جامعه شناسان می خندم و نه وجود را چون سارتر بالا می آورم. با این همه چرا چنین در بندم؟