ما همیشه فکر می کنیم که یک جوری باید از شر این دردها و رنج ها رها شویم و خلاصه در دامان گرمی بیاساییم. تن آسایی برای ما یک مسئه است و رهیدن از رنج نیز هم. تایید این فکر کار دشواری نیست. هیچ کس غمگینی را نمی ستاید. مهم این است که هزینه این رهایی را همه اقتصادی نمی دانند. در این باره باید بیشتر توضیح دهم...
بنابر این ما باید به طرف با مسئله بودن پیش رویم یا همین بی مسئلگی خود ستودنی است. من در این باره می خواهم کمی خودتان تصمیم بگیرید. صادق هدایت هم به نظر من خود خواسته ناخواسته داشت درباره همین مسئله می اندیشید که بوفش کور شد. شکسپیر هم خیلی گنده گویی نمی کرد که می گفت: بودن یا نبودن.
بگذارید آن قدر چرت و پرت بنویسم تا از این مصیبت به درستی بگریزم.