تبليغاتX
یکی بود و یکی نبود

کسر بودجه هفت هزارمیلیارد تومانی دولت٬هنجار شکنی معاون رئیس جمهور و حضور یافتن در مراسم رقص، نوشتن نامه به پاپ به رغم نگرانی علما از پاپ و پیش از عذر خواهی رسمی او، هدیه 250 میلیون دلار به فلسطین از جیب مردم ایران، مداخله در حریم خصوصی افراد و اجرای طرح پلیس موبایل در تهران و اجرای طرح نامیده شده به سامان دهی اینترنتی، افزون بر دیگر مشکلات داخلی و خارجی مانند تحریم ایران و منع ایران از دست یابی به انرژی هسته ای٬ ناگزیر مردمانی را می طلبد که یا صبور باشند، یا به دیده اغماض به پیرامون خود بنگرند و یا آن که احمق باشند و هر آن چه را پیش آید، خوش دارند.

گاهی برخی از جامعه شناسان سنتی، سرچشمه برخی از مشکلات را علت های بیرونی همانند علت های جغرافیایی می دانند که به نظر می رسد اندکی از این مشکلات را بتوان با این گونه علت ها توجیه کرد.

دکتر سید جواد طباطبایی که سال ها در سوربن فرانسه به تدریس مشغول بوده، در فصل پایانی کتاب  دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران چند علت را برای انحطاط ایران بر می شمرد که سفارش می کنم این گونه مشکلات را با آنها مقایسه و ارزیابی کنید:

یکم. تنش های میان فرهنگ ملی و آیین های بیگانه؛

دوم. پی آمدهای تنش های سیاسی در نظام اقتصادی؛

سوم. تنش های میان ایرانیان و ایران؛

چهارم. تنش های میان ایران و انیران( غیر ایرانیان)؛

پنجم. تنش های میان فرمان روایی و فرهنگ ایرانی؛

ششم. تنش های آیینی و فرهنگی.

من شش نکته را برشمردم که ایشان در کتابشان آورده اند. به گمانم بیشتر مشکلاتی که در بند نخست از آنها یاد کردم، به یکی از این شش مورد برمی گردند.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر توسط رضا سجادی |

طرح سامان دهی دولت دست کم نشان می دهد که جوامع مجازی و شخصیت های مجازی ایرانی به خوبی توانسته اند نقش انتقادی خود را اجرا کنند. حالا موجودان جوامع مجازی، بی هیچ گونه تردیدی باید به پایگاه اجتماعی شان توجه کنند.

 

این طرح برخاسته از هر تصمیمی باشد، با قدرتی توام است که دولتیان را به توجیه آن ناگزیر خواهد کرد. البته پیش تر از این، دولتیان  به خاطر باید داشته باشند که حضور نویسندگان و وبلاگ نویسان در فضای سایبر نیاز به توجیه ندارد؛ آنان پیش تر از هر انگیزه ای، تنها برای بودن، نوشتن و زیستن در فضای مجاز  حضور خویش را توجیه می کنند. آن چه توجیه می طلبد وشایسته است که پیش از هر رفتاری دیگر توجیه شود، شایستگی و صلاحیت حضور دولت در این فضاست.

 

سامان دهی در فضای سایبر به گونه دولتی تنها آن هنگام خوش آیند خواهد بود که خبر از گسترش دولت الکترونیک دهد؛ دولتی که بهینه سازی و الکترونیک سازی  روابط مردم و ملل را در نظر دارد.

 

در این باره نک به:

http://eistgah.blogfa.com/post-168.aspx

http://www.shabakeh-mag.com/Articles/Show.aspx?n=1002752

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=382400&code1=20

http://www.winbeta.net/comments.php?shownews=2315

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:7 قبل از ظهر توسط رضا سجادی |

 

صدام را کشتند، چون او بسیاری را کشته بود. او هرگز از نقش اجتماعی اش فاصله    نمی گرفت؛ دیکتاتوری بود که دیکتاتورانه نفس می کشید، نان می جوید و آب می نوشید. تنها این چنینان می مانند، خوب یا بد؛ آنان که هرگز از نقش اجتماعی شان فاصله نگرفته اند.

 

صدام را کشتند. اما به راستی چه کسانی او را کشتند؟ هیچ قاتلی به عدل کشته نمی شود؛ به حکم عدل تنها مقتولانند که می توانند قاتلان را به جزای کردارشان رسانند. مقتولان نیز که بهره ای از زندگی ندارند که چنان کنند.

 

همواره قاتلان جنایت را از خود سلب می کنند. به راستی ممکن است که جنایت ها به گونه ای دیگر تبیین پذیرند؟ مفروض آن که علتی دیگر باشد؛ چه کسان یا چه چیزهای دیگری؟

 

نخست باید دید که آیا ممکن است کسی به تنهایی و بدون هیچ عاملی دیگر کنش گر به شمار آید. برخی از فیلسوفان و دانش مندان علوم اجتماعی چنین چیزی را نادرست می دانند. آنان تصورکنش گران را بیرون از ساخت های اجتماعی ممکن نمی دانند. ساخت های اجتماعی اند که افراد را به کنش وا می دارند. آنان به جامعه اصالت می دهند و انگاشتن افراد را بیرون از جامعه ناممکن برمی شمرند. بنابر این صدام دیکتاتوری بوده که ساخت جامعه می خواسته است. از این رو تنها جامعه و نظارت اجتماعی، او را به جزای کردارش می تواند رساند.

 

دیگر آن که بگوییم جامعه با کردار برانگیخته شده افراد ساخته می شود. افراد تنها در برابر محرک ها از خود واکنش نشان می دهند. از  این رو، صدام به کنش های دیکتاتورانه مجبور بوده و او بنابر این پارادایم هرگز گناهی نکرده است. البته کسان دیگر می توانند در برابر کنش های دیکتاتورانه او را محکوم کنند و آن گاه او را بکشند. با وجود این، نباید گفت که آنان صدام را به جزایش رسانده اند؛ چون بنابر این نظر، جزایی برای صدام در خیال نمی گنجد.

 

دیگرانی نه چنین و نه چنان، جهان را سرشار از معانی می دانند و انسان را کنش گرانی که با نمادها و به گونه متقابل با هم ارتباط دارند. کار کمی پیچیده می شود. صدام دیکتاتور نبود. او نمادهایی را بر می افراشت که به آنها آگاه می شد. کشتن او تنها هنگامی اتفاق می افتد که بخواهند نمادی را به ابطال رسانند.

 

                                 سخن پیچیده تر و شگفت تر باید گفت. خدا تنها و بهترین داور است.     

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط رضا سجادی |

"به نظر من اینها دچار روزمرگى هستند، چون نگاه تئوریک و نگاه نظرى ندارند. به اتاق فکر هم چندان ارادت و عنایتى ندارند. من فکر مى کنم که بدتر از گذشتگان بر سرشان خواهد آمد و باز هم با واکنش مردم مواجه خواهند شد. ما همواره از یک چیز دفاع کردیم: توسعه فرهنگى."

 

"ما از آقاى هرندى به عنوان یک وزیر خواستیم که استراتژى فرهنگى خود را به ما بدهد. بگوید که استراتژى سینمایى ایشان چیست؟ استراتژى ممیزى کتاب او چیست؟ برنامه ایشان چیست؟ البته ما جلساتى داشتیم، به ما گفته‌اند که ما در جریان و در "حال" تدوین آیین‌نامه ممیزى کتاب هستیم. ما حالا منتظر دریافت هستیم."



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط رضا سجادی |

- یکی از مامورین اعدام از وی پرسید آیا از مرگ می ترسد؟

 صدام جواب داد:من تمام عمرم را صرف نبرد علیه کفار و متجاوزین کرده ام.

 مامور دیگری پرسید: چرا عراق و ما را نابود کردی؟ چرا ما را به گرسنگی کشاندی و به امریکایی ها اجازه دادی تا این جا را اشغال کنند؟

صدام گفت: من متجاوزین و ایرانی ها را نابود کردم. من دشمنان عراق رانابود کردم…من عراق را از فقر به ثروت رساندم.

 بی بی سی: شکی نبود که به صدام دارو داده بودند؟

 قاضی حداد: به هیچ وجه! صدام کاملا حالت طبیعی داشت و کنترل خود را در دست داشت. وی از سرنوشتش مطلع بود و می دانست قرار است بمیرد. 

صدام گفت: این پایان من است… این پایان زندگی من است. من زندگی را به عنوان یک رزم جو و یک نظامی سیاسی آغاز کردم و بنابراین از مرگ واهمه ای ندارم.

 بی بی سی: بعد چه شد؟

 حداد: دست هایش را بستند و او را به سمت دار بردند. وی طبق عادتش مشغول ذکر الله اکبر و برخی شعارها نظیر مرگ بر امریکا و مرگ برمتجاوزین بود. وی گفت “ما به بهشت می رویم و دشمنان ما در جهنم خواهند پوسید”. وی هم چنین از عراقی ها طلب بخشش و محبت کرد اما هم چنین از آنها خواست تا علیه امریکایی ها و ایرانی ها بجنگند.

بی بی سی: سپس چه شد؟

حداد: وی را به سمت دار بردند و خواستند سرش را بپوشانند اما وی اجازه نداد. وی آیاتی از قرآن را تلاوت می کرد که مامورین اعدام به او با فریاد زدن کلمات اسلامی طعنه زدند. یک روحانی حاضر از صدام خواست تا کلمات روحانی را تکرار کند. وی این کار را کرد اما به صورت کنایه آمیز. سپس طناب را سفت کردند و وی به دار آویخته شد و مرد.

بی بی سی: هیچ چیز دیگری گفت؟

حداد: وی گفت لااله الاالله محمد رسول الله.

 بی بی سی: آیا وی بلافاصله مرد.

حداد: بله بلافاصله جان داد. من شاهد تاثیر طناب دار بودم که صحنه ناخوشایندی بود.

 

برگرفته از بی بی سی

 
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:53 قبل از ظهر توسط رضا سجادی |